و عبور باید کرد...

بایگانی
دوست ندارم این جا متروکه باشه... اما چاره ای نیست حرفی برای گفتن ندارم...
دلم می خواد این چند ماهی که بی صبرانه منتظرم تا تموم شه و تحولاتی تو زندگیم ایجاد بشه، به سلامتی و خوبی تموم بشه و من بیام این جا بنویسم که مثلا با کسی که می خوام ازدواج کردم یا درسم تموم شده و فارغ التحصیل شدم و از شرش راحت شدم یا درسای حوزه و طب سنتیم رو غلتک افتاده یا وارد یک کار فرهنگی شدم که می تونم احساس مثمر ثمر بودن داشته باشم یا رانندگی یاد گرفتم یا رفتم کلاس خوشنویسی یا یک سری کارا و هدفای دیگه ای که تو سر دارم به سرانجام رسیدن و وارد مرحله ی بعدی اهدافم شدم. خیلی این یکنواختی اذیت کننده است.
البته از یک چیزی نباید غافل شد و اون هم مرگه...
این حساب کتاب های زندگی وحشتناکه... حساب کتاب هایی بدون در نظر گرفتن مرگ...
همه چسبیدیم به نصف اول اون حدیث که می گه چنان برای دنیای خودت زندگی کن که انگار قراره تا ابد زنده باشی اما به نصف بعدیش که می گه چنان برای آخرتت زندگی کن که انگار قراره همین الآن بمیری، هیچ توجهی نداریم
اعتراف می کنم که هیچ برنامه و هدفی برای اون دنیام ندارم هر چه هست برای این دنیاست... حتی همین لحظه شماری هام تا این که به اون چیزی که مدت ها در انتظارش هستم و شاید انجام بشه، برسم.
کاش جزء اهداف و برنامه هام به دست آوردن خلوص نیت و از بین بردن صفات بدی که تو وجودم هست و خوندن نماز های قضا و گرفتن روزه های قضا و جبران کردن حق الناس ها و ترک گناه و اهل نماز شب شدن و انس پیدا کردن با قرآن و خدمت کردن به پدر و مادر و همسر و فامیل و بندگان خدا هم بود
خیلی دست بالا نمی گیرم چون اون موقع باید انتظار فرج و ظهور و تمدن اسلامی و در این راستا کاری کردن رو هم باید اضافه کنم
اعتراف دوم ام هم این باشه که وقتی آدم وارد زندگی می شه و وابستگی هاش زیاد می شه دل کندن از اون ها هم سخت تر می شه. این جاست که به اراده و ایمان قوی کسایی که تونستند دل بکنند پی می بره. 
وقتی به یاد مرگ می افتم عزیز ترین کسی که دوستش دارم یادم می افته و می گم پس اون چی؟ چطور بگذارمش و برم؟
چند وقت پیش یه تیتری رو تو رجا نیوز خوندم به این عنوان
گورستان مجازی
نوشته بود چه کسانی که اومدن و مطلب و یا عکسی گذاشتن و مردن و دیگه فرصتی نداشتن بیان اطلاع بدن اما همچنان اون عکس ها و مطالب دیده می شدن و لایک می خوردن
از وقتی اونو خوندم دنیای مجازی تا حدی برام اعتبارشو از دست داده دنیایی که وقتی بمیرم هیچ کس باخبر نخواهد شد انگار نه انگار که دفتر زندگی کسی بسته شده.
در آخر هم خودم رو با این دعا به آرامش دعوت می کنم

امام سجاد(علیه السلام) در دعای چهلم از صحیفه سجادیه درباره یاد مرگ با خداوند چنین به راز و نیاز پرداخته است:

اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنَا طُولَ الْأَمَلِ، وَ قَصّرْهُ عَنّا بِصِدْقِ الْعَمَلِ حَتّى لَا نُؤَمّلَ اسْتِتْمَامَ سَاعَةٍ بَعْدَ سَاعَةٍ، وَ لَا اسْتِیفَاءَ یَوْمٍ بَعْدَ یَوْمٍ، وَ لَا اتّصَالَ نَفَسٍ بِنَفَسٍ، وَ لَا لُحُوقَ قَدَمٍ بِقَدَمٍ‏
وَ سَلّمْنَا مِنْ غُرُورِهِ، وَ آمِنّا مِنْ شُرُورِهِ، وَ انْصِبِ الْمَوْتَ بَیْنَ أَیْدِینَا نَصْباً، وَ لَا تَجْعَلْ ذِکْرَنَا لَهُ غِبّاً
وَ اجْعَلْ لَنَا مِنْ صَالِحِ الْأَعْمَالِ عَمَلًا نَسْتَبْطِئُ مَعَهُ الْمَصِیرَ إِلَیْکَ، وَ نَحْرِصُ لَهُ عَلَى وَشْکِ اللّحَاقِ بِکَ حَتّى یَکُونَ الْمَوْتُ مَأْنَسَنَا الّذِی نَأْنَسُ بِهِ، وَ مَأْلَفَنَا الّذِی نَشْتَاقُ إِلَیْهِ، وَ حَامّتَنَا الّتِی نُحِبّ الدّنُوّ مِنْهَا
فَإِذَا أَوْرَدْتَهُ عَلَیْنَا وَ أَنْزَلْتَهُ بِنَا فَأَسْعِدْنَا بِهِ زَائِراً، وَ آنِسْنَا بِهِ قَادِماً، وَ لَا تُشْقِنَا بِضِیَافَتِهِ، وَ لَا تُخْزِنَا بِزِیَارَتِهِ، وَ اجْعَلْهُ بَاباً مِنْ أَبْوَابِ مَغْفِرَتِکَ، وَ مِفْتَاحاً مِنْ مَفَاتِیحِ رَحْمَتِکَ‏
أَمِتْنَا مُهْتَدِینَ غَیْرَ ضَالّینَ، طَائِعِینَ غَیْرَ مُسْتَکْرِهِینَ، تَائِبِینَ غَیْرَ عَاصِینَ وَ لَا مُصِرّینَ، یَا ضَامِنَ جَزَاءِ الْمُحْسِنِینَ، وَ مُسْتَصْلِحَ عَمَلِ الْمُفْسِدِینَ.

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را از آرزوهای دراز  بازدار، و با عمل درست  آرزوهای ما را کوتاه گردان تا به پایان رساندن ساعتى را پس از ساعتى، و دریافتن روزى را در پى روزى، و پیوستن نفسى را به نفسى و گامى را در پى گامى آرزو نکنیم، و ما را از غرور آرزوی دراز محافظت فرما و از شرور آن در امان دار، و مرگ را همواره نصب العین ما قرار ده، و یاد کردنمان را از مرگ گسسته و ناپیوسته مساز، و از اعمال شایسته توشه عملى برایمان قرار ده که با آن براى بازگشت بسوى تو شتاب کنیم، و به زود رسیدن به کوى تو حرص ورزیم، تا مرگ براى ما آرامگاهى باشد که با آن انس گیریم، و محل الفتى که بسویش مشتاق باشیم، و خویشاوند نزدیکى باشد که نزدیک شدن به او را دوست بداریم. پس هر زمان که آن را بر ما وارد سازى و بسوى ما فرود آورى، ما را از دیدار چنان دیدارکننده‏اى نیکبخت ساز و چون در آید ما را با او مأنوس گردان، و ما را در مهمانى او بدبخت مساز و از دیدنش سرافکنده مکن و آن را درى از درهاى آمرزش و کلیدى از کلیدهاى رحمت خود قرار ده، و ما را در سلک هدایت شدگانى بمیران که گمراه نشوند، و فرمانبردارانى که اکراه نداشته باشند، و تائبانى که عصیان نکنند، و بر گناه اصرار نورزند اى ضامن مزد نیکوکاران. و اى مصلح کار تباه کاران.

۹۳/۱۱/۲۴
مانا

نظرات  (۱)

به نام اول و اخر

پست جالبی بود
اون جایی که گفتی طب سنتیم و حوزم رو غلتک افتاده خیلی حال کردم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">