و عبور باید کرد...

بایگانی

۱۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۲ ، ۲۰:۵۶
مانا


صبح بیدار شدم دیدم شب شده به همین راحتی !
همیشه وقتی می دیدم مردم ما از کار در رو اند، مردم ما بی فرهنگند، مردم ما دله دزدند، مردم ما فلان اند، بهمان اند، می گفتم عیبی نداره به اسلام فکر می کنند برای ولایت جون هم می دند عاشورایی اند بی خیال اون عیب ها و ایراد هاشون
اما با انتخابات این دفعه دیگه این مردم هیچ شرف و اعتباری پیشم ندارند
این منو می سوزونه که هم رای کسانی شدند که داغ عاشورای 88 رو تو دل های ما گذاشتند کو مردم 9 دی؟ بردگان شکم !

اللهم الجعل عواقب امورنا خیرا
خدایا هیچ وقت ما را از کسانی قرار مده که نتوانند زغال ایمان در آخر الزمان را در دستانشان نگه دارند و دینشان را به دنیایشان بفروشند.

اصولگر اها به غضنفر های خودشان باختند نه به مارادونا


اما باز هم جای تبریک و شکر داره که حماسه ی سیاسی مد نظر مقام معظم رهبری رو خلق کردند!
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۱۹
مانا

از خاطرات کودکی ام هر چه را که به یاد نیاورم همیشه این را به یاد خواهم آورد که  مادرم چادر سرمه ای رنگ گلدارش را سرش می کرد و دست من را می گرفت و داخل مدرسه ی ابتدایی در همسایگیمان که حیات بزرگی داشت، می رفت و من از دور که صف جماعت را می دیدم می فهمیدم باید مدت زیادی در صف بایستم تا مادر رایش را به صندوق بیاندازد.

همیشه حس خوبی نسبت به آن مدرسه داشتم

در عالم کودکی ایستادن طولانی زیر نور آفتاب و در لحظات پایانی رفتن به خنکا و سایه ی داخل ساختمان مدرسه برایم همیشه دوست داشتنی بود.



بهترین خاطره ام از حرم حضرت عباس وقتی بود که صحیفه ات را می خواندم.


خواهرم می گه احساس می کنم بعد مرگت هم می آی بخوابمون می گی برو یه سر به وبلاگم بزن !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۲ ، ۱۲:۱۸
مانا

دو بعد از ظهر رسیدیم کربلا. ساعت 5 بعد از ظهر قرار گذاشته بودیم تا خودمان را به یکی از درهای ورودی حرم حضرت اباعبدالله برسانیم و از آن جا همراه با کاروان، اول به زیارت حضرت امام حسین رفته و ساعت هشت باز هم در همان جا جمع شده و به سمت حرم حضرت عباس حرکت کنیم.

دل توی دلم نبود. نگران سخت گیری مدیر کاروان بودم.من می خواستم اول به زیارت حضرت عباس بروم. نقل این نبود که می خواهم اذن و رخصت از علمدار بگیرم. یک چیزی در دلم بود که از من می خواست که اول به زیارت حضرت عباس بروم و نمی دانم آن چه بود.می ترسیدم مدیر کاروان اجازه ندهد که از کاروان جدا شوم.

وقت موعود که همگی جمع شدیم و می خواستیم حرکتمان را شروع کنیم مردد بودم اما وقتی دیدم دو نفر دیگر هم قصد این کار را دارند تصمیم خودم را به مدیر کاروان گفتم فکر می کرد به خاطر همان رسم همیشگی که بین مردم متداول است که می خواهند برای اذن دخول گرفتن حرم امام حسین اول به حرم حضرت عباس مشرف شوند این کار را می کنم

چند باری گفت این مسائل اصلا در حدیث و روایات نیامده لازم نیست این کار را بکنی اما من گفتم می دانم و نیتم هم این نیست اما باید اول به حرم حضرت عباس بروم خوشبختانه قبول کرد و من و دو سه نفر دیگر کفش هایمان را از پا در آوردیم و پا برهنه بین الحرمین را به سمت حرم حضرت عباس طی کردیم خوشحالی وصف ناپذیری از این کارم داشتم نمی دانم دلیلش چه بود اما هر چه بود خیلی خوشحال بودم.

باید اعتراف کنم که بیشتر وقتم را در حرم حضرت عباس گذراندم و در آن لحظات احساس می کردم مردی با دستان توانمند اما با دلی کوچک و مهربان و رئوف من را در بر گرفته است و برایم لبخند می زند.


من مدیون همیشگی گره گشایی اویم


مشکیل دَ گالسا هر کیم چاغیرار سَنی ابالفضل


انگار همیشه نام عباس بعد از نام حسین است حتی در روز تولد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۲ ، ۱۰:۱۴
مانا

می خواستم زمان در آن لحظه ای* که در درگاهت سر به سجده گذاشتم و بوسه ی  نیاز و عشق بر آستانت زدم متوقف می شد و من تا ابد آستان بوس درگاهت می ماندم.


* لحظه وداع با بارگاه حضرت عشق امام حسین علیه السلام

* بوی بهشت در همان لحظه به مشامم رسید

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۲ ، ۱۳:۰۰
مانا

و باز هم به این می رسانی ام که خداوندگارا مگر این بنده ی حقیر تو چه دارد که این همه تحویلش می گیری

و خودم جواب خودم را می دهم که آنقدر فقیر درگاهت هستم که تحویلم نگیری چه کنی

یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۲ ، ۲۳:۳۰
مانا

<<تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى‏ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدوَ نِ >>
با عرض پوزش از تمامی بازدید کنندگان محترم به علت مرتبط نبودن این پست با فضای کلی سایت بهشت ارغوان، به دلیل واجب بودن پشتیبانی و کمک به دوستان هم فکر و ارزشی در فضای سایبر به اطلاع می رسانیم:
با تأسف فراوان با خبر شدیم سایت ارزش و پرمحتوای "انصار کلیپ" که دارای فعالیت های مفید در بخش ساخت کلیپ می باشد، بنا به دلایل مالی و مشکل در تأمین هزینه های نگهداری سایت و نیروی انسانی و در نهایت به بار آوردن بدهی های مالی به مشکلاتی جدی برخورد نموده است. به طوری که تارنمای انصار کلیپ تا تسویه کامل بدهی ها به روز نخواهد شد. با توجه به عدم کمک نهادهای داعیه دار ارزش مداری از این سایت در اینجا از شما عزیزان خواهشمندیم در حل این مشکل مالی با سایت همکاری نمایند.
در صورتی که به مدت دو هفته مبلغ مورد نظر فراهم نشود سایت انصار کلیپ بسته خواهد شد!
در صورت تمایل و کمک به سایت " انصار کلیپ" مبلغ مورنظرتان را به شماره حساب 3209433356 (بانک ملت) یا شماره حساب شانزده رقمی 6104337028836169 واریز نمایید.

 

http://ansarclip.ir


برگرفته شده از sedighe.ir
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۲ ، ۱۰:۴۸
مانا

بعضی وقتا بعضی چیزها انقدر در زندگی سخت می شه که دلم می خواد فریاد بزنم و بگم لعنت به این زندگی نکبت لعنت به این دنیای پست اما تمام خشمم رو تو خودم می ریزم و نفسم رو که به سختی تو می ره و به سختی بیرون می آد حبس می کنم و می گم می گذره صبر داشته باش ولش کن بی خیال به درک 


واصبر علی ما یقولون واهجر هم هجرا جمیلا

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۲ ، ۱۳:۰۱
مانا

بعد از سالیان سال گشت و گذار و چرخیدن در نت چند روزه که به این نتیجه رسیدم اینترنت حسابی وقتم رو تلف می کنه !

چون حساب شده و تعیین شده ازش استفاده نمی کنم هر صفحه ای رو شانسی باز می کنم و از توی اون صفحه چندین صفحه ی دیگه و باز هم به همین شکل و می بینم که کلی وقتم تلف شد

از وقتی با وبلاگ ܓ✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿ آشنا شدم دنیایی که نویسنده ی وبلاگ داره خیلی ذهنم رو به خودش مشغول کرده درسته که اون متاهله و صاحب زندگی و بچه و استقلال های خاص دوران متاهلی رو داره اما وقتی که فکر کردم دیدم من مجرد هم در حد خودم می تونم سهمی از نوع دیدگاه و زندگی که برای خودش درست کرده داشته باشم

طبق توصیه ی یکی از پست هاش برای خودم برنامه ی روزانه ریختم و خودم رو ملزم کردم که اون ها رو انجام بدم از وقتی که این برنامه ریزی رو شروع کردم کم تر وقتم تلف شده کم تر بیکار تو خونه گشتم و گفتم پس من چی کار کنم حوصله ام سر رفته و حالا هم دارم به خاطر انجام برنامه هایی که ریختم از چیزهایی که وقتم رو به شدت تلف می کنند و از طرفی خیلی هم دوستشون دارم کناره می گیرم

امیدوارم بتونم با این روش به یکی از آرزوهای خودم یعنی استمرار داشتن در یک کار و نصفه کاره ول نکردن اون کار برسم.

این آشنایی رو به فال نیک می گیرم ان شاء الله که بتونه منشاء تغییرات بزرگ تر باشه. خدا رو شکر می کنم و از صاحب وبلاگ تو فقط لیلی باش هم ممنونم و از خدا می خوام که اخلاص بیشتر از قبل رو بهش بده تا باز هم بتونه نوشته هاش در دیگران اثر گذار باشه.


بنا به دلایلی کاملا شخصی اسم وبلاگم رو تغییر دادم.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۰۸
مانا
وقتی که حالم از خودم،نه از خودم ، بل که از همه ی خودم به هم می خورد، تکرار بی وقفه ی این کلمات است که آب پاکی می شوند و می ریزند بر تمام وجودم...

قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إنّ الله یغفر الذنوب جمیعاً
می گن برای عبور کردن از تونل سیاه چاله باید سرعتی بیش تر از سرعت نور داشت و با رسیدن به ته تونل وارد عالم دیگه ای می شیم !

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۴۶
مانا

بعد مدت ها باز به سیاهه ی صد تایی رمان رضا امیرخانی یه سری می زنم.از آخرین تصمیمی که گرفته بودم تا همه ی این رمان ها رو بخونم خیلی می گذره

اولین رمانی که از این لیست صد تایی از کتابخانه ی دانشگاه امانت گرفتم و خوندم کتاب خداحافظ گاری کوپر بود

رمان فوق العاده زیبایی که دو بار خوندمش و بعدا نشد بخرمش مطمئنم اگر داشتمش هر وقت احساس تنهایی و غریبگی با این دنیا می کردم می رفتم سراغش و می خوندمش

از وقتی که قیمت کتاب زیاد شده تمایلم به خریدن کتاب  کم که نه تقریبا به سمت صفر میل کرده

چند وقت پیش تو خیابون که داشتم با خودم فکر می کردم و چون همیشه تفکرات و تصمیم گیری های من موقع پیاده روی شکل می گیره و از اونجایی که خیلی وقته پیاده روی نمی کنم یعنی موقعیتش پیش نمی آد که بتونم تنهایی قدم بزنم تصمیم گیری و فکر کردن هم از زندگی من رخت خودش رو جمع کرده و رفته

اینو داشتم می گفتم پیاده روی می کردم و به این فکر می کردم که میزان مطالعه ام خیلی افت کرده آخرین کتابی که خوندم برمی گرده به یکی دو سال پیش

با خودم تصمیم گرفتم لا اقل دوباره برگردم سراغ مجله داستان همشهری که به خاطر کنکور و درس خوندن یک سالی بود که نمی خریدمش تا از حیطه ی داستان خوندن عقب نیوفتم همون طوری که قدم می زدم متوجه دکه ای نزدیک خودم شدم رفتم و یک جلد از مجله رو برداشتم طبق معمول اول به قیمتش نگاه کردم دیدم شده 3500 قیمت چندان زیادی نبود برای تهیه ی یک مجله با کلی داستان های متنوع در ماه اما از آنجایی که من وقتی قیمت مجله 2000 تومن بود هم به زور می خریدمش از خریدنش صرف نظر کردم

الآن به این صرافت افتادم که برگردم به زندگی الکترونیکی خودم. به اون وقت هایی که رمان های هزار و دو هزار صفحه ای با فرمت جاوا رو با گوشی کوچیک w200 خودم می خوندم و از مطالعه کردن و داستان خوندن عقب نمی افتادم.

اومده بودم اینو بنویسم یادم رفت کسی می تونه نظر منو در مورد رمان جنگ و صلح عوض کنه؟ داداشم پارسال از نمایشگاه خریدش تقریبا جلد یکش رو خوندم کم مونده بود تموم بشه گذاشتمش کنار هیچ جذابیتی برام نداشت کتاب فقط پر بود از رفت و آمد آدم ها و گفتگوهای سیاسی و تاریخی  که من ازش سر در نیاوردم

الآن هم من و هم برادرم این حس رو داریم که پولمونو بابت خریدش انداختیم دور. فک کن !

 احتمالا فقط خود جناب امیرخانی می تونه نظرمو نسبت به این رمان عوض کنه چون تو این سیاسه نوشته که چهار باری خوندتش و احتمالا تا الآن که چند سال از نوشتن این سیاه می گذره دفعات خوندنش به ده بیست بار هم رسیده !

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۲ ، ۱۷:۰۵
مانا

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق


با لحنـــِ یک معتاد ِ عملی خوانده شود.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۲ ، ۱۶:۲۶
مانا