و عبور باید کرد...

بایگانی

۴۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۰ ثبت شده است

بســــــم الله الرحـمـــــن الرحیــــــــم... 

شیشه ی پنجـِره را تمیز کرده بودم ... اشک هم نمی ریختم ... می خواستم قدم های آخَــرَت را واضـِح ببینم...


+  تو زندگی بعضی جاها هست که لازمه آدم چشماشُ ببنده ُ بره جلو ... یکی از اون جاها ...سلفـــِ دانشگاست  !

+ انقد مزه می ده کلیدت تو جیبت باشه ... یه ساعت پشتــِ در ، واسه پیدا کردنـــِ کلید از تو کیفت نمونی...

+ ضد حال یعنی این که ... عمری تو دانشگاه جزوه هاتُ با خودکارایـــ ِ دوازده رنگ بنویسی ! اما جَخْ همون روزی که استاد ِ محترمـــِ فیزیکـــِ جامد داره انواع شبکه های بلوری رُ درس میده ... جامدادیتُ جا گذاشته باشی ُ مجبور شی ... همه اشونُ با خودکار ِ آبی بــِکِشی...

عــــــــــلی عـــــــــــلی...

۶ نظر ۳۰ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۵۵
مانا