و عبور باید کرد...

بایگانی

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۰ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم...

به یاد شهید ایلیا...

چقدر رنگ خرمایی محاسن، زیباترش کرده...آهسته آهسته می آید کنارم می نشیند...دستانم را در دستانش می گیرد...در این سرمای پاییزی دستانش گرم اند...لبخندی می زند...و می گوید...بخوان...زمزمه کن...هر چه که دوست داری...اما ساکت نباش...زهرا...سرم را می اندازم پایین...دستش را زیر چانه ام می برد...سرم را بالا می کند...چشم در چشمانش می دوزم...وجودم آتش می گیرد...می خواهم تمام هستی ام غرق "او" شود...سراسر بودم "او" شود...پاکی او...زلالی او...آرامش او...لبخند او...آه که همین لبخندش مرا می کشد...می گویم... "یا احد " چطور است؟...

........................................................

*.مُحرم آمد...اما...مُحرم دلم کی خواهد آمد؟

*.خدایا چقدر پاییز و زیبا آفریدی...

یا علی مددی...

 

۶ نظر ۰۴ آذر ۹۰ ، ۱۸:۰۱
مانا