و عبور باید کرد...

بایگانی

۷ مطلب در آبان ۱۳۹۲ ثبت شده است

هی می گیره...هی ول می کنه...هی می گیره...هی ول می کنه...هی می گیره...هی ول می کنه...درد رو می گم...

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۲ ، ۲۳:۲۱
مانا
گوشیمو برمی دارم می بینم دو تا میس کال دارم از بهار ،دوستم.
یه اسمس هم زده گفته باهات کار دارم یا زنگ بزن یا زنگ می زنم.
 پشت گوش می ندازم یادم می ره، دوباره زنگ می زنه می فهمم که کار مهمی داره.بعدش خودم بهش زنگ می زنم. بعد از احوال پرسی و اینا می گه خونه ی خودمون روضه داشتم.
از وقتی مادرش فوت شده  زیاد اون جا نمی ره.
می گه به نیت پدر و مادرم.
می گم خوش به حالت برای منم خیلی دعا کن.
می گه زهرا من پارسال به یک نوحه خونی که روضه می خوند هزار تومان دادم گفتم تو روضه هاتون برای فرج امام زمان عجل الله فرجه الشریف هم دعا کنید. امسال هم برای روضه ام اونو دعوت کردم و بهش دیروز گفتم من این بیست هزار تومن رو اضافه بر پول روضه ها به شما می دم تا از این به بعد تو همه ی روضه ها برای فرج امام زمان علیه السلام دعا کنید. اما اون فکر کرده که من منظورم همین جلسه ی خودم بوده، چون وقتی بعد از روضه ی من رفت روضه ی همسایه، منم اون جا بودم و دیدم که اصلا دعا نکرد. همه اش برای رفع مشکلات مالی و مریضی مردم دعا می کرد.
بهش بگم که من منظورم این بود که تو همه ی روضه ها برای فرج امام زمان دعا کنید؟
 توی دلم بهش غبطه می خورم که انقدر دغدغه داره و می گم آره حتما بگو اما بهتره چند تا حدیث هم بهش بگی و از فلسفه ی نیاز ما به ظهور هر چه سریع تر امام زمان هم بگو، شاید این طوری اثر گذار باشه.
می گه باشه و  ادامه می ده: زهرا این جا اصلا هیچ کس دعا برای امام زمان و فرج امام زمان نمی کنه. روضه خوان ها فوقش بعد از مراسم برای برآورده شدن حاجاتشون دعا می کنند. حتی اگر بگی که من یه حاجت بزرگی دارم که همون ظهور امام زمان هست و بهشون نگی فکر می کنند که مثلا بزرگ ترین حاجتت اینکه زود ازدواج کنی.
می گم کس بهتری نبود دعوت کنی؟ می گه نه این تازه بهترینش بود !
می گم آره متاسفانه مشگین شهر از نظر فرهنگ مذهبی خیلی عقب مونده است. کسی هم نیست به دادش برسه. نه موسسه مذهبی فرهنگی خاصی اون جا فعالیت می کنه، نه مردمش به فکر این هستند که دین جاری بشه توی زندگیشون.خب کسی اگر تبلیغ نکنه از کجا بفهمن که دارن لنگ می زنن.
مذهبی ترینشون فوق فوقش یه چادر سر می کنند و یه روضه ای در سال می گیرند. متاسفانه عمق دین توی این شهر رخنه نکرده.
من خودم وقتی 17 ساله بودم کسی مثل آیت الله بهجت رو نمی شناختم وقتی اومدیم کرج و یک سال این جا درس خوندم از یکی از هم کلاسی هام که خیلی هم مقید نبود شنیدم که یک مردی هست توی قم که از پشت سر هم می بینه و اسمش آیت الله بهجت هست!
بهار هم مثل من مجبور شده غیر حضوری حوزه بخونه می گم نگران نباش ان شاء الله طلبگیتو که تموم کردی خودت یه کاری برای فرهنگ اون جا می کنی کسی که کاری نکرده تا به حال و احتمالن هم نکنن، نیت بکن ان شاء الله خدا کمکت می کنه.
جدیدا خیلی اوضاع مشگین شهر ذهنمو به خودش مشغول کرده، خودمون که از وقتی اومدیم تهران دیگه حاضر نیستیم برگردیم اون جا .بی قید های تهران از مذهبی های اون جا بیشتر اطلاعات دینی دارند.
حتی جو مذهبی خانواده ی خودمون هم از وقتی اومدیم تهران خیلی تغییر کرده.
بعضی از شهرای کوچیک کشور اصلا با مشگین شهر قابل مقایسه نیستند مثلا شهر های استان اصفهان و یزد که چند تاییشونو سر زدم فوق العاده بافت و فرهنگ مذهبی دارند یا هم اتاقی هام از شه های مختلف خودشون که صحبت می کردند به همین نتیجه می رسیدم، اما توی مشگین شهر این طور نیست. مثلا تا به حال نشده یک نماینده ی مجلسی رای آورده باشه که اصلاح طلب نباشه !
اومدنمون به تهران و نموندنمون توی مشگین شهر یکی از بزرگ ترین نعمت های خدا بوده که به ما داده.
نمی دونم آیا من هم به این مسئله باید فکر بکنم یا نه
که : تو هم مسئولیت داری در قبال زادگاهت و نباید بنشینی و منتظر باشی یکی پیدا بشه و بره وضعیت اون جا رو سر و سامون بده.
۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۲ ، ۲۱:۲۹
مانا

حسین دست رد به سینه ی کسی نزده.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۲ ، ۱۵:۰۱
مانا

حسین دست رد به سینه ی کسی نزده.


الهی بالحسین العفو...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۲ ، ۱۹:۵۴
مانا

چشم امیدم به محرم است...حسین دست رد به سینه ی کسی نزده.




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۲ ، ۱۲:۳۸
مانا

بعضی وقت ها احساس پوچی شدیدی می کنم...

مثلا وقتی که ساعت پنج و سی بیدار می شم و نماز می خونم و وسایل و بار و بندیلم رو آماده می کنم و ساعت هفت صبحونه می خورم و ساعت هفت و بیست دقیقه با عجله از خونه می زنم بیرون تا به اتوبوس ساعت هفت و سی برسم و خدا خدا می کنم تا ترافیک انقدر شدید نباشه تا متروی ساعت هشت و بیست و پنج رو از دست ندم و بتونم به سرویس ساعت هشت و پنجاه دانشگاه برسم تا راس ساعت نه که کلاسم شروع می شه سر کلاس باشم ! با خودم مدام می گم که چی؟

دلم می خواد مفید باشم برای اطرافیانم، برای دیگران، برای اجتماعم...وقتی به لحظات گذشته ی زندگیم، به عمر بیست و چهار ساله ی خودم نگاه می کنم می بینم هیچ کاری تا به حال انجام ندادم که مفید برای بقیه بوده باشه...تغییری در وضعیت بقیه ایجاد کرده باشه...کار حسنه و نیکی برای خودم بوده باشه...

نه در انجمنی، محفلی، خیریه ای، جای خاصی، عضو بوده ام تا فعالیتی کرده باشم و به یک دردی خورده باشه و نه روابط عمومی بالایی داشته ام تا لا اقل صحبت ام، هم دردی ام،هم فکری ام به درد بخور بوده باشه...

شدیدن احساس پوچی می کنم و نمی دونم چی کار باید بکنم تا از این احساس دربیام و مفید واقع بشم.همین.


*.کِچی در زبان آذری یعنی بـــُز !

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۲ ، ۲۰:۲۰
مانا




*.از فیس بوک...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۲ ، ۱۱:۴۸
مانا