و عبور باید کرد...

۴ مطلب در آبان ۱۳۸۸ ثبت شده است

من مستم...هر دم "مست" بوی عطری هستم که نسیم از مزار پاکت به مشامم می رساند... نسیمی که همیشه دور مزارت طواف می کند و آن گاه که جانش آمیخته با عطر کعبه ی وجودت شد... سوی من بال می گشاید...می داند که منتظر هستم...می داند که دلم تاب ندارد...می داند که تحمل خماری را ندارم...

اما این روزها

نسیمی هم هست از" غربت" که جان مرا به آتش می کشاند...عطر غروب های دوکوهه را با خود به همراه دارد...دل من او را از طلائیه...از شلمچه...از... به این جا کشانده است...

اما این روزها

دلم لحظه شماری می کند...تا جمعه...تا جنوب...تا عرفه...تا عشق...

می داند که آن جا پر است از حضور "تو"

 ........................................................

*.

نویسنده: امین مجد
شنبه 30 آبان1388 ساعت: 0:7
یاسر اولین شهید راه عشق بود...همین.

یا علی مددی..

دلم رو خیلی لرزوند... انقدر که داره از جاش کنده می شه... 

 

۴ نظر ۳۰ آبان ۸۸ ، ۱۱:۴۶
مانا