و عبور باید کرد...

بایگانی

۲ مطلب در دی ۱۳۸۹ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم...

به یاد شهید ایلیا...

نازنینم...

یادت هست برایت از بهار نوشته بودم...

اما الآن زمستان است...امروز بعد از سال ها برف بارید...همه جا از سرما می لرزید...

مثل دل من...

که هر لحظه می لرزد...اما نه از سرما...

........................................................

*.تنها بنایی که اگر بلرزد ، محکمتر می شود ، دل است...

{رمان منِ او از رضا امیرخانی}

*.{سلام هیچ چیزی برام مهم تر از لبخند بچه هام نیست پس لبخند بزن و قوی باش خدا خیلی مهربانه امیدت به خدا باشه و آرامشت را حفظ کن}

فهمیدم که چرا خداوند بلافاصله بعد از نام خودش در قرآن والدین را آورده...

*.دلم هوای دریا کرده...

*.یکی به ما بگه بیرون چه خبره؟ ! تو این چهار ماهه که ما تو خوابگاه بودیم و از هیچی این دنیا خبر نداشتیم چه اتفاقایی افتاده و چی به چی شده؟

یا علی مددی...

 

۱۸ نظر ۲۵ دی ۸۹ ، ۲۱:۰۹
مانا