و عبور باید کرد...

بایگانی

۵ مطلب در اسفند ۱۳۸۸ ثبت شده است

نتونستم تاب بیارم...باید اینو می نوشتم...

تنهایم...تنهای تنهای تنها...تنهایی بهتر از هرکس دیگر مرا می شناسد!!

والسلام...

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۸۸ ، ۱۶:۰۱
مانا

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ب.ی.ش.ا

از زمینیان خسته ام...تنها آسمانی من "تو"هستی...مرا نیز آسمانی کن...

........................................................

*.خدایا شکرت که منو تو موقعیتی قرار دادی که به این نتیجه برسم که...نمی صرفه...به دردسر هاش نمی ارزه...ازدواج رو می گم...

*. به امید خدا از این به بعد سلسله مقالاتی در این جا قرار داده می شه  که خانم "ریحانه حسینی"نوشتند...

تا حالا خیلی شنیدیم:"من عرف نفسه فقد عرف ربه" .آما آیا تا حالا تونستیم این حدیثو پیش خودمون بشکافیم و به یه نتیجه ای ازش برسیم؟ شاید چند کلامی که گفته می شه بتونه ما رو بیشتر با این حدیث مانوس کنه.تا حالا فکر کردید خودتون کی هستید؟ خودتون آیا جسمتونید؟ یعنی با همین چشمتون می بینید؟ و با همین گوشتون می شنوید؟ اگه این طوره؟ پس چرا وقتی خوابیدین و چشمتون بسته است و تنتون هم که تو رختخوابه؟ چرا خواب می بینید؟ مثلا چرا خواب می بینید که دارید توی یه خیابونی راه می رید مگه جسمتون تو رختخواب نیست؟ پس اونی که داره راه می ره کیه؟ اونی که داره تو خواب می شنوه کیه؟ یا به این مثلا توجه کنید. سر کلاس نشستید و استادتون داره حرف می زنه، یهو به فکر فرو می رید و یه خاطره ای رو مرور می کنید یه دفعه می بینید همه دارن می خندن و شما نشنیدید که استاد چی گفته که بقیه خندیدن.چرا؟ مگه گوشتون اونجا نبود؟ مگه صوت استاد به گوشتون برخورد نکرده بود و از نظر فیزیولوژی مگه پرده ی گوشتون رو مرتعش نکرده بود؟ چرا نشنیدین؟ به نظرتون از اینسوالا چه جوابی رو می شه نتیجه گرفت؟ می شه این طور برداشت کرد که منی که هستم غیر از تنم هستم.منی که دارم می بینم این منم که دارم می بینم نه چشمم.این منم که دارم می شنوم نه گوشم.چون اگر چشمم می دید وقتی خوابم چشمام که بسته است پس چطور اون موقع عمل دیدن انجام می شه؟ پس تو عالم رویا و خواب که بالاتر از عالم ماده است خودم می بینم خودم حس می کنم خودم می شنوم اما تا از خواب بیدار می شم و دوباره وارد عالم ماده می شم این روحم (یعنی خودم) هست که به وسیله ی چشمم می بینه به وسیله ی گوشم می شنوه.پس چشم و گوش و تن ابزار هایی هستند برای روحمون که تو عالم ماده بتونه توسط اونها ادراکاتش رو انجام بده و اگر عالم ماده نباشه روح همچنان هست و می بینه و می شنوه و حس می کنه. یه نکته ی جالب دیگه می شه از این بحث های خیلی خیلی ساده که هیچ نیازی به استدلال های آنچنانی نداره به دست آورد و اون اینکه آدم می بینه که می میره. مرگ هم در واقع یه جور خوابه همون خوابی که چشماتون بسته است تنتون تو رختخوابه اما روحتون در عالم رویا داره سیر می کنه.یا با مرگ هم مثل خواب روحتون می ره یه عالمی.اما اون عالمی که انسان با مرگ وارد اون می شه دیگه عالم رویا نیست عالمی با مرتبه ی بالاتره یعنی عالم برزخ همون طوری که می خوابیم همون طوری هم می میریم.یه فرق کوچیک اما قابل توجه دیگه که داره اینکه در خواب روحمون داره بدنمون رو تدبیر می کنه یعنی بدن هنوز زنده است اما با مرگ تعلق روح به بدن از بین می ره.تدبیر کردن بدن توسط روح هم نکته های بسیار شیرین و لطیف و زیبایی داره که ان شاء الله در فرصت های بعدی بهش می پردازیم.می بینید عزیزان؟این مباحث ساده شما رو با خودتون آشنا کرد در واقع علم حضوری بهتون داد نه علم حصولی.یعنی چی؟ یعنی این که شما توی این لحظات با خودتون بودید.داشتید به تجاربی که خودتون کسب کرده بودید و چشیده بودید ارتباط برقرار می کردید نه این که فقط یک چیزی رو خونده باشید و رد کرده باشید مثل تری آب.اگه به شما بگن یک اقیانوس آب داریم شما چقدر تریش رو حس می کنید؟ هیچی.اما اگه یک قطره آب در دستان شما باشه صد در صد تری اون رو درک می کنید.به این نوع درک کردن که با شهود و یقین همراهه علم حضوری گفته می شه.در ادامه خواهیم دید که چطور شناخت خود و ارتباط برقرار کردن با خود واقعی ما رو چگونه به ارتباط برقرار کردن با خدا خواهد رسوند یعنی دقیقا همون چیزی که حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه می گه... زیاد حرف زدم تا بعد...

                                                                                                           ی.ع.م                                                                              

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۸۸ ، ۱۴:۲۱
مانا
بسم الله الرحمن الرحیم

ب.ی.ش.ا

دیگر کار از هوس گذشته است... این "دل" در حسرت پست "ع ا ش ق شده ای" می سوزد...

                                                                                                                            ی.ع.م

........................................................

*.یکی از دوستام تا حرف عشق و عاشقی می شد مسخره می کرد و می گفت : "اه اه حالم به هم می خوره عشق دیگه چیه؟ همه اش مسخره بازیه...دوست داشتن چیه؟دل تنگی چیه؟ عشق فقط عشق امام زمان ! "...اما دیشب برای بار چندم بهم گفت: "زهرا دلم براش تنگ شده چی کار کنم؟ "...تا اینو گفت دلم لرزید...دختری با اون هیبت و قاطعیت و جدیت حالا داشت بهم نگاه می کرد و می گفت " دلم گیر کرده"...و منم جوابی براش نداشتم...در واقع داشتم کیف می کردم از این که اون حس و حالو داشت...

*.می خواستم یه روزنوشتی رو بنویسم ... چون هم خیلی طولانی بود هم این که چندان به درد بخور نبود...منصرف شدم...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۸۸ ، ۱۳:۳۳
مانا
تسبیح را بر می دارم...دانه... دانه...ذکر می گویم...اسمت...اسمت شده ذکر هر لحظه ی من...

خواب را هم از چشمانم ربوده ای...

 و... چه زیباست...انتظار امواج پرتلاطم دریای چشمانم برای رسیدن به ساحل امن نگاهت...

........................................................

*.کلید گم شده پیدا نشد...دل منفجر شد...موج انفجار درش را شکست...

*.خیلی دلم می خواد از سفر جنوب بنویسم...اما نمی تونم...نه این که نخوام...نه این که نتونم...قلمش رو ندارم...

*.بعد از یک هفته از گم شدن ام پی تری و رممم امروز قراره اگه خدا بخواد برم اون جاهایی که احتمالش می ره افتاده باشند رو بگردم...مطمئنم که پیدا می شن... آخه...

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۸۸ ، ۱۰:۴۳
مانا
هو...

در عاشقی "دل" صاحب این وبلاگ تا اطلاع ثانوی قفل است...کلیدش گم شده است... ........................................................

*.چرا این جوری  نگاه می کنین مگه عاشق این مدلی ندیدین...

*.سه شنبه شب اگر خدا بخواد عازم کربلام...البته کربلای ایران...از کجا معلوم...شاید کلید در "دل" رو بشه اونجا پیدا کرد...

*.ام پی تری و رم گوشیمو گم کردم...بذار ببینم چیا توش داشتم...سخنرانی های استاد...ترتیل کل قرآن...کتاب صوتی حافظ...آموزش زبان نصرت...تکست های وبلاگ های مورد علاقه ام...کتاب های جاوای... و هزار تا خرت و پرت ضروریه دیگه...عیب نداره...فدای سر رزمندگان اسلام...شاید خدا خواست و پیدا شدن...

*.یکی از با معرفت ترین مطلبی که تا به حال از استاد بزرگوار (اصغر طاهرزاده) خوندم، رو این جا می گذارم امیدوارم که بقیه هم حظ معرفتی ببرند...

دیدار با امام زمان (عج) به دو صورت ممکن است اتفاق بیافتد:

آن هایی که می گویند امام را دیده اند دو گونه اند:یکی این که یاران امام را ببینند و یکی هم این که به رویت قلبی و اتحاد با حقیقت امام برسند

الف)یک وقت شخصی در بیابانی مثل صحرای عرفات چادر محل استرحتش را گم کرده است و متوسل به وجود مقدس حضرت می شود تا راهنمایی اش کنند حالا به کمک یاران حضرت به چادرش راهنمایی می شود.در رابطه با این نوع ملاقات مثال زیبایی می زنند : وقتی چوپان گله گوسفندان را به چرا می برد.آن گوسفند ضعیفی را که در آخر گله است و نمی تواند همراه با گله بیاید بغل می کند و جلوی گله می گذارد.حالا این گوسفند ضعیف به آن قوچ هایی که خودشان جلوی گله دارند می روند نباید افتخار بکند که چوپان مرا آورد و جلوی شما گذاشت.آری رحمت وجود مقدس امام این قدر زیاد است که اگر بیچاره ای استغاثه کند ایشان هم از طریق یارانشان به او کمک می کنند.این حادثه ها برای این که بفهمیم مدد رسانی غیبی در عالم هست که درمانده ها را مدد می کند خوب است ولی حد امام خیلی بالاتر از این حرفهاست.باید سعی شود که آن حضرت به ما توجهی کنند چرا که او به وسعت هستی است.ما کسی را که به وسعت هستی است چگونه می خواهیم ببینیم؟در چه حد پایین بیاید که او را ببینیم؟باید کاری کنیم که افق جانمان را به چنین وجود مقدسی وصل کنیم

ب) در مورد رویت قلبی قضیه از این قرار است که عده ای تلاش می کنند کاری کنند که امام به آن ها نظربکند.نظر کردن امام در سه موطن ممکن است:یا در قلب یا در خیال و یاد در حس.بزرگانی که مفتخر به جلب نظر مبارک حضرت بر قلبشان می شوند خیلی به وجد می آیند می بینند این حالت قلبی جامع دارای آثار خاصی است که حاصل نظر مبارک امام است و وقتی با حالت قبلی خود مقایسه و جمع بندی می کنند می بینند این یک شعور الهی فوق العاده جامعی است.البته ممکن است این نظر در عین این که در قلب محقق می شود و قلب به یک شعور جامع دست یابد به خیال هم سیر کند در نتیجه رویت قلبی همراه با رویت با چشم باطنی خواهد بود و ممکن است خیال او سیر نکند بلکه امام در همان موطن قلب به او نظر داشت هه باشند و او هم از همان موطن قلب به امام نظر کند

یک مرتبه از رویت آن است که نور امام فقط در موطن خیال برای فرد تجلی کند که مرحله ی بسیار شیرینی است و مراتبی از معارف برایشان حاصل می شود

یک رویت هم در عالم حس داریم یعنی یک صورت صرف که در موطن خیال و یا در موطن عالم ماده برای فرد تجلی می کند و عموما برای رفع حوائج جزئیه است که دیگر آن نورانیت معارف که در آن دو موطن بود در این جا نیست.البته اکثر کسانی که فکر می کنند امام را در عالم حس دیده اند با یکی از اولیای ایشان روبه رو شده اند و تازه اکثر این رویت ها در موطن خیال برایشان ظاهر می شود اما نمی فهمند که دارند در عالم خیال هدایت می شوند.چون اکثرا می گویند:امام را دیدیم بعد برگشتیم دیدیم نیستند حالا آیا امام پشت یک دیوار مخفی شده اند؟یا از ابتدا یکی از یاران حضرت در منظر خیال آن فرد نزول کرده و پس از راهنمایی لازم صعود کرده و از منظر خیال آن فرد خارج شده.

در مورد رویت بصری باید گفت : اگر صلاح ما باشد نصیبمان شود خود حضرت اراده می فرمایند ولی حرف این است که ما با رویت بصری حضرت دنبال چه چیزی هستیم؟ممکن است فردی ظرفیت رویت امام را نداشته باشد و یا مصلحتش نباشد.همه ی تاکید این است که ببینیم با این تقاضاهای عوامانه چه چیزی را به دست می آوریم و چه چیزی را از دست می دهیم.در تقاضای رویت بصری وسعت شناخت حقیقی امام و ارتباط با ایشان را نمی بینیم و شخصیتمان را جهت ارتباط کامل با نور جامع انسان کامل تنظیم نمی کنیم و متوجه نیستیم چه کمالاتی را از دست می دهیم.

اصلا ارتباط با امام این گونه نیست که بنشینند با هم گفتگو کنند.بلکه تشعشع است نور است معرفت و بصیرت اجمالی است خود فردی که مورد توجه امام قرار گرفته است این بصیرت اجمال را باید تفصیل دهد و آن جا هم که دارای تفصیل است خود شخص باید تفسیر کند

آرزو در حد رویت جسمی بیشتر منظورشان مطرح کردن اشخاص است و ملاقات با امام به یک دکان و کسب و کار شبیه شده است تا به یک مکتب معرفتی.از طرف دین کجا چنین دستوری داریم؟و از این نوع رویت ها به فرض هم که صادق باشد به چه کاری می آید؟ ما باید از امام بخواهیم که با نمام وجود قلبی مان با ایشان ارتباط پیدا کنیم تا ما را آدم کنند

ما امام زمانی می خواهیم که کارهای دیگری می تواند بکند کاری که بشود به کمک انوار الهی آن حضرت این قرآن را به بشریت عرضه کرد

این امام زمان (عج) کجا و این که این ها دائم خوابش را می بینند کجا؟

 

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۸۸ ، ۱۱:۲۳
مانا