و عبور باید کرد...

بایگانی

۱ مطلب در آبان ۱۳۹۰ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

به یاد شهید ایلیا...

مدت هاست رو به رویم ننشسته ای...

مدت هاست نگاهم در نگاهت گره نخورده است...

مدت هاست عطر نفس هایت در عمق جانم نفوذ نکرده است... ای مونس شب های وهم آلود من...ای ماه تاب من...

آه...آه...بیا دمی با من باش...

بس است شب هایی که تیر تیز تنهایی در قلبم فرو می رود و با ناله ی درد غربت به خواب می روم...

بس است بغض های فرو خورده ی لحظه های نبودنت...

آیینه ی دلم چه جلایی پیدا می کند از چشمه سار زلال چشمانت...

همیشه کارهایت از روی حساب اند...وقتی عید قربان می آیی...من باید حدس بزنم که دلم قربانی خواهد شد...

خنجر را خودم برایت آورده ام...لبخند بزن مرد آرام رویاهای من...

........................................................

*.دلم واسه این جا تنگ شده بود...

*.و خدایی که در این نزدیکی هاست...

*.از بعضی چیزا نمی شه گفت...مثل محرم...مثل حسین...مثل عشق...مثل ادب...

*.من باب تبرک بود...

یا علی مددی...

 

۱۰ نظر ۱۶ آبان ۹۰ ، ۲۲:۲۹
مانا