و عبور باید کرد...

بایگانی

گاه...

سه شنبه, ۹ مهر ۱۳۹۲، ۰۳:۰۱ ب.ظ

هر بار که بغض راه گلومو می بنده با خودم می گم :  تو که زندگیت خوبه  هیچ مشکلی هم خدا رو شکر نداری پدر و مادر خوب  سقف بالای سر خانواده ی خوب دانشجو هم که هستی تا به حالم که پات نرسیده به بیمارستان و بی پول و گرسنه هم نموندی  پس چرا دنیا برات تنگ و تیره و تاره و اسیر بغضی؟ حرفام که تموم می شه راه گلوم باز می شه و منتظر می شم تا یک راه بندون دیگه شروع بشه و این حرفا رو با باز خودم بزنم تا دوباره یه کمی آروم شم.


خدایا من از تو و دنیا و عقبات و ما فیهما هیچی نمی خوام نه خوشبختی نه زندگی نه پول جز یه مختصر آرامشی که بتونم درسمو بخونم  فقط همین  خواهش می کنم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۷/۰۹
مانا

نظرات  (۶)

انشاالله همه چی حل میشه
پاسخ:
انشاء الله تعالی
۰۹ مهر ۹۲ ، ۲۰:۳۲ زهره سعادتمند
من بگم دردت چیه؟

عاشقی!
پاسخ:
نه آبجی گلم از این خبرا نیس !

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد...

سلام

مطلب شهید ایلیای شما در وبلاگستان آورده شد.
اگه قابل دونستید این سایت را هم در پیوندهای روزانه لینک کنید.
۲۰ مهر ۹۲ ، ۱۴:۲۵ مـَـ ه جَـبـیـטּ
ولی

شبیه آشِخایی :|
۲۵ مهر ۹۲ ، ۰۲:۴۶ پلڪــــ شیشـہ اے
آقا چه قدشبیه من!
:(
آرامش واقعا نعمت خوبیست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">