و عبور باید کرد...

بایگانی

چه...

شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۲، ۰۹:۳۵ ب.ظ

نه وقت دارم بنویسم، نه تمرکز دارم بنویسم و نه حوصله دارم بنویسم و نه این که دوست دارم این جا بدون پست جدید باشه...حال پیدا کنید پرتغال فروش را !

۹۲/۰۶/۳۰
مانا

نظرات  (۸)

خداقوت..!
:|

!

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی***که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق***نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور***که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است***خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی
ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد***که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است***مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت***ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست***بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی
خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ***نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

۳۱ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۰۷ محمدرضا یک دانشجو...
سلام
اعلام نتایج مسابقه شماره 3
و
مسابقه ی شماره 4
با ما همراه باشید
ممنون
یک آدم تنبل :-)
۰۴ مهر ۹۲ ، ۱۳:۱۶ بهنام جعفری
مثل من!

نوشته تون خیلی ذوق داشت..من خیلی خوشم امد..

جدی میگم ها

۲۲ مهر ۹۲ ، ۱۳:۱۷ پلڪــــ شیشـہ اے
:)
چه باحال