و عبور باید کرد...

بایگانی

زیر نور ماه

جمعه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۲، ۱۲:۱۸ ب.ظ

از خاطرات کودکی ام هر چه را که به یاد نیاورم همیشه این را به یاد خواهم آورد که  مادرم چادر سرمه ای رنگ گلدارش را سرش می کرد و دست من را می گرفت و داخل مدرسه ی ابتدایی در همسایگیمان که حیات بزرگی داشت، می رفت و من از دور که صف جماعت را می دیدم می فهمیدم باید مدت زیادی در صف بایستم تا مادر رایش را به صندوق بیاندازد.

همیشه حس خوبی نسبت به آن مدرسه داشتم

در عالم کودکی ایستادن طولانی زیر نور آفتاب و در لحظات پایانی رفتن به خنکا و سایه ی داخل ساختمان مدرسه برایم همیشه دوست داشتنی بود.



بهترین خاطره ام از حرم حضرت عباس وقتی بود که صحیفه ات را می خواندم.


خواهرم می گه احساس می کنم بعد مرگت هم می آی بخوابمون می گی برو یه سر به وبلاگم بزن !

۹۲/۰۳/۲۴
مانا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">