و عبور باید کرد...

بایگانی

ذکر دائمی

پنجشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۲، ۱۰:۱۴ ق.ظ

دو بعد از ظهر رسیدیم کربلا. ساعت 5 بعد از ظهر قرار گذاشته بودیم تا خودمان را به یکی از درهای ورودی حرم حضرت اباعبدالله برسانیم و از آن جا همراه با کاروان، اول به زیارت حضرت امام حسین رفته و ساعت هشت باز هم در همان جا جمع شده و به سمت حرم حضرت عباس حرکت کنیم.

دل توی دلم نبود. نگران سخت گیری مدیر کاروان بودم.من می خواستم اول به زیارت حضرت عباس بروم. نقل این نبود که می خواهم اذن و رخصت از علمدار بگیرم. یک چیزی در دلم بود که از من می خواست که اول به زیارت حضرت عباس بروم و نمی دانم آن چه بود.می ترسیدم مدیر کاروان اجازه ندهد که از کاروان جدا شوم.

وقت موعود که همگی جمع شدیم و می خواستیم حرکتمان را شروع کنیم مردد بودم اما وقتی دیدم دو نفر دیگر هم قصد این کار را دارند تصمیم خودم را به مدیر کاروان گفتم فکر می کرد به خاطر همان رسم همیشگی که بین مردم متداول است که می خواهند برای اذن دخول گرفتن حرم امام حسین اول به حرم حضرت عباس مشرف شوند این کار را می کنم

چند باری گفت این مسائل اصلا در حدیث و روایات نیامده لازم نیست این کار را بکنی اما من گفتم می دانم و نیتم هم این نیست اما باید اول به حرم حضرت عباس بروم خوشبختانه قبول کرد و من و دو سه نفر دیگر کفش هایمان را از پا در آوردیم و پا برهنه بین الحرمین را به سمت حرم حضرت عباس طی کردیم خوشحالی وصف ناپذیری از این کارم داشتم نمی دانم دلیلش چه بود اما هر چه بود خیلی خوشحال بودم.

باید اعتراف کنم که بیشتر وقتم را در حرم حضرت عباس گذراندم و در آن لحظات احساس می کردم مردی با دستان توانمند اما با دلی کوچک و مهربان و رئوف من را در بر گرفته است و برایم لبخند می زند.


من مدیون همیشگی گره گشایی اویم


مشکیل دَ گالسا هر کیم چاغیرار سَنی ابالفضل


انگار همیشه نام عباس بعد از نام حسین است حتی در روز تولد.

۹۲/۰۳/۲۳
مانا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">