و عبور باید کرد...

بایگانی

و باز هم امید...

يكشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۲، ۰۴:۱۱ ب.ظ

ای خدایی که بنی اسرائیل گناه کار  رو بخشیدی و حضرت موسی رو زودتر براشون فرستادی...گناهان من رو هم ببخش و رحمتت رو زودتر از موعدش به من بفرست...


خواستم بنویسم "وقتی مردم می خوام وصیت کنم رو سنگ قبرم بنویسن خسته از این دنیا رفت" اما دیدم ناشکریه...


خسته رفتن برا تو...این همه خسته برا من...زبان حال حضرت زینب خطاب به امام حسین...

۹۲/۰۶/۰۳
مانا

نظرات  (۶)

۰۳ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۱۵ محمد محمودی
خدا نکنه ما هم میخوایم بنویسیم "ای دنیا ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان"
کی خسته است؟
دشمن!
سلام آبجی تولدت پیشاپیش مبارم تولد آبجی هم نوبارک

آبجی از مامان شنیدم که می خوای بافت اون کیف رو یاد بگیری بذار بهت بگم

اولشو کش بباف بعد از ردیف دوم برعکس بباف می دونی چطری؟

یعنی اگه جلو بود عقب عقب بود جلو بباف همین جور ادامه بده اون جوری بافته می شه

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی ___ که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت ___ که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست ___ تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
۰۶ شهریور ۹۲ ، ۰۲:۲۴ سید محمد رضی زاده
کجایند آنها که خستگی را خسته کردند...؟